(نوشته ای از یک روحانی طرفدار ولایت فقیه که نشان می دهد در آن جبهه همه مثل هم فکر نمی کنند:)
این صدا را باید شنید... رویدادهای جاری کشور بسیار مهم هستند و هر موضعی که داشته باشیم نمیتوانیم اهمیت آنها را نادیده بگیریم و نتایج و پیامدهای متنوع و گستردهای هم خواهند داشت. ضربه بزرگی به جمهوریاسلامی و بهطور خاص ولایتفقیه وارد شده است و حمله و تخریب هیأتهای مذهبی و مجالس اهلبیت و تقدسزدائی از علایق مذهبی مردم نیز پس از این شدت خواهد گرفت (این دو محور سالهاست در دستور کار دشمن قرار داشته و دارد.)
در این شرایط مهمترین مساله حفظ اساس نظام و تایید ولایتفقیه است. گرچه در کیفیت این موضوع اختلافنظر وجود دارد. برخی معتقدند باید نظام را حفظ کرد ولو با گلوله و برخی دیگر میگویند باید طوری عمل کرد که نیازی به گلوله نباشد. اگر چنین بود امیرمؤمنان دست به شمشیر میبرد و مسیر تاریخ را عوض میکرد و مسلمابنعقیل دشمن را غافلگیر نموده و جلوی حادثه کربلا را میگرفت!
پس از این اتفاقات مختلف و متنوعی در فضای فرهنگی و اجتماعی ما خودنمایی خواهد کرد که نیاز به توجه جدی دارد.
دو خط قوی در کشور در اثر این حوادث قدرت گرفته و رونق مییابند، یکی دینداری غیرسیاسی و سنتی و دیگری بیدینی و سکولاریسم.
جریان بیاعتمادی به مسئولان نظام تقویت شده و موج مهاجرت جوانان به خارج از ایران تشدید میشود و بیتردید باید بهجای شعارهای حماسی و برخورد جاهلانه به مطالعه عمیق و بررسی و تحلیل شرایط آینده کشور پرداخت.
بعضی از دوستان در این موقعیت با خونسردی میگویند: «اسلام از این مشکلات و دشمنیها زیاد دیده، خدا خودش حفظ میکند.» و من پاسخ میدهم: «بله، شک نداریم، اما به هزینه قتل امیرمؤمنان و شهادت امام حسین علیهالسلام!... خدا حفظ میکند اما ضربه دشمن و خطر هم به اجازه همان خدا رخ میدهد.»
آنچه رخ داد مسلماً نمیتواند فقط و فقط حاصل نارضایتی از نتیجه انتخابات باشد، واضح است آزردگیها و زخمدیدگیها و مشکلات متراکم مردم در طی سالهای گذشته فرصت برای سوءاستفاده تخریبگران ایجاد کرده است. نمیتوان انکار کرد که اعتراض موجود متعلق به بخشی از مردم همین جامعه است و گرچه اخلالگران و اغتشاشگرانی هم در صفوف مردم وارد شدند اما اساس اعتراض از دل بخشی از همین جامعه شکل گرفته. طبیعی است مسائل مختلف از برخوردهای نیرویانتظامی بهعنوان مبارزه با بدحجابی گرفته تا ادبیات توهینآمیز بعضی مسئولان قوهمجریه و عملکرد صداوسیما تا وضعیت قوهقضائیه و... همه به مرور بر حرارت این آتش زیر خاکستر بیافزاید.
مشکل این است که با سرعت تحولات اجتماعی و فرهنگی در سالهای اخیر نسل جدید بسیار تغییر کرده و مخاطبان خیلی عوض شدهاند اما مدیران جامعه همچنان با تفکر و روش و روحیه سی سال پیش تصمیم میگیرند و حرف میزنند و حکومت میکنند. مخاطب با اینترنت و موبایل و ماهواره و... زندگی میکند و مدیر در فضای جوانی خود به سر میبرد.
سالها از جیب و کیسه دین و عقاید و قرآن و کربلا و... خرج کردهایم و دیگر حالا تقریباً چیزی در این کیسه و جیب نمانده و حالا وقتش است که خودمان یک کاری بکنیم و تکانی بخوریم.
بخشی از اعتراضات موجود سوءاستفاده دشمن و اغتشاش و آشوب بود... قبول، اما بخشی دیگر اعتراضات و پرسشها و مطالبات مردمی است. این وضعیت را هوشمندان و صاحبنظران از سالها پیش تشخیص میدادند و میگفتند اما... حال این مریض را پزشکان حاذق با اولین نگاه میفهمیدند اما مدیران بیمارستان جامعه که تجربه و دانش کمتری داشتند باید خونریزی و حمله قلبی را میدیدند تا باورشان شود. این مریض حالا وضع خود را به خوبی نشان داده. اگر تا پیش از این هرگونه اعلام خطر به حساب سیاهنمایی و توطئه گذاشته میشد حالا دیگر باید این صدا را شنید و برای حل مشکلات فکری کرد. گرچه ضربات سنگین و خطرات گستردهای وجود دارد اما همچنان هم برای نجات این مریض وقت هست.
البته طبیعی است رهبرمعظمانقلاب موضع قدرتمند و قاطع بگیرند و جز این هم انتظار نمیرود اما آنچه تأسفبار است برخورد و رفتار سایر مسئولان است.
اگر رهبر انقلاب در برابر چشم جهان و پیش دوربینهای خبری بینالمللی اقتدار نظام را به نمایش میگذارند، باید دیگران پس از آن به دلجویی از مردم بپردازند و به مشکلات رسیدگی کنند. در یک خانواده هم وقتی مشکلی پیش میآید پدر و مادر هماهنگ با هم چشمکی میزنند و اشارهای میکنند و اگر پدر فریاد کشیده مادر ناز میکند و میبوسد و اگر مادر عصبانیت نشان داده پدر مهربانی میکند... اگر قرار باشد پدر و مادر و خواهر و برادر بزرگتر همه با هم فریاد بکشند که خانواده از هم میپاشد و فرزند کوچک سر از کوچه و خیابان درمیآورد...
متاسفانه برخی از مسئولان ما تبعیت از رهبری را در شکل و ظاهر میبینند نه در مقصد و مفهوم... (یادم هست در تشییع جنازه شهید صیاد، رهبر انقلاب خم شدند و تابوت را بوسیدند، این حرکت نمادین از ولیفقیه نسبت به تابوت یک سردار بسیار بااهمیت بود، معنی داشت و باید بهعنوان یک سمبل حفظ میشد... اما در همانحال آقای [...] هم خم شد و تابوت را بوسید، لابد در تبعیت از رهبری اما نمیفهمید که اتفاقا تبعیت از رهبری در آن لحظه اصلاً این نیست...
این روزها منتظر بودیم تا مسئولان مختلف با هماهنگی و تدبیر از مواضع مختلف رفتارهای متناسب و هوشمندانه داشته باشند اما برعکس میبینیم رفتارها و واکنشها و ادبیات مسئولان همچنان همان است که بوده... انگار خبرهای صداوسیما را باور کردهاند و گویی راستیراستی هیچ مشکلی در کشور وجود ندارد. سبحانالله... اسم این روش و رفتار تبعیت از رهبری نیست بلکه نامی دیگر دارد و اینگونه کشورداری به سرانجامی خطرناک میرسد. اگر هشدار هجده تیر را جدی نگرفتیم و به شرایط امروز رسیدیم اقلاً باید انفجار فعلی را ببینیم و منکر نشویم.
برای واردشدن به این بحث خاطره و نقلی از امامخمینی رضواناللهعلیه را نقل میکنم (هر دو فقط با یک واسطه و نقل بهمضمون) برای تاکید بر اعتدال و رفتار میانه در برخورد با شرایط فعلی، نه تندروی و تصور اینکه دوران روحانیت و دین بهسرآمده و نه کندروی و خوشخیالی و گمان اینکه ما هر چه خطا کنیم خدا تعهد دارد باز هم ناشیگری و جرم ما را بپوشاند:
نخست از استاد عزیز و نازنینم حضرت آقای عبدالحسین حائری حفظهالله (نوه شیخ مؤسس حائری یزدی بزرگ) شنیدم که فرمود: «زمانیکه خواستم به تهران بروم و حوزه قم را ترک کنم برای خداحافظی به نزد آقای خمینی رفتم، ایشان پرسید: چرا؟ گفتم: دیگر شرایط عوض شده، مردم دیگر آن اقبال سابق را به روحانیت ندارند و اگر بخواهیم کاری بکنیم دیگر در لباس روحانیت موقعیت چندانی وجود ندارد. ایشان گفت: نه، اینطور نیست، این ظاهر قضیه است... مردم در عمق وجودشان به روحانیت عقیده دارند و نباید این ظواهر باعث شود که فکر کنید اساس مذهبی و دینی مردم از دست رفته است»، ایشان میگفت سالها بعد معلوم شد این تیزبینی و آیندهنگری ایشان چهقدر دقیق بوده است.
و دیگر نکتهای که از استاد بزرگوارم حضرت آیتالله شیخ مجتبی تهرانی زیدعزه (از مهمترین و نزدیکترین شاگردان حضرت امام و مرجع تقلید ساکن تهران) شنیدم که فرمود: زمانیکه میخواستم از نجف برگردم خدمت امام رسیدم و در ضمن صحبت ایشان به وضع بحرانی ایران در آستانه انقلاب اشاره کرده و فرمودند: «فلانی، رضاخان هر چه کرد نتوانست روحانیت و دین را نابود کند، پسرش و غیر او هم نمیتوانند، اما اگر قرار باشد کسی بتواند این خود روحانیت است! اگر قرار باشد کسی دین و روحانیت را نابود کند خود ما هستیم نه کسی دیگر، خطر از خودمان است» و اشاره داشتند به اینکه خود عمامهبهسرها نگرانکنندهتر هستند.
اینک در این شرایط نه باید بیهوده امیدوار بود و بیخیال شد و به خبرهای صداوسیما دل خوش کرد مثل همیشه، و نه باید ترسید و دستپاچه شد. باید نگران بود آنقدر که تکان بخوریم و نباید آنقدر بترسیم که از آینده ناامید شویم.
حالا چه باید کرد؟
اما چه باید کرد؟ جواب کوتاهش این است که: نخست باید برای ایجاد فضای آرام و طبیعی در کشور کوشید و برای حاکمیت قانون و تقویت جایگاه رهبری تلاش کرد . من نیز بسیار حرف و شکایت دارم اما در تمام این روزها فکر می کردم گفتنش به سود کیست ؟ مطالبی که در تظاهرات اخیر مطرح می شد بسیارش چیزهایی بود که سالهای گذشته نوشته و فریاد کرده بودم و اگر این شرایط نبود خود در صف اول تظاهرات فریاد می زدم اما می دیدم در این شرایط " کلمة حق یراد بها الباطل " می شود و نتیجه ای جز خوشنودی دشمن ندارد .به طور خلاصه ...
باید کار را به کاردان سپرد و زمام مدیریت امور گوناگون را به دست حضرت عاقلان داد (نقل کلام مبارک امیرمؤمنان است علیهالسلام در غُرر که؛ یستدل علی ادبار الدول باربع...)و مگر مبنای اساسی ولایت فقیه و تقلید از مراجع غیر از علم و آگاهی است و کاش بر این اساس درخشان و بی نظیر و این تمرکز ارزشمند اسلام بر علم و فهم تامل می شد و شرح می گردید و فهمیده می شد ... و جواب مفصلش از دید من اینکه:
در کوتاه مدت :
برکناری بعضی مسئولان میانی مانند آقای [...] و مهندس [...]
تغییر اعضای [...]و حضور چهره های جوان و فقهای نواندیش
تغییر بعضی از ائمه جمعه
بازگرداندن بعضی مدیران صالح و خوشنام دهه های گذشته
تغییر روش جدی صدا و سیما
تغییر ادبیات و مشی دکتر احمدی نژاد
ارائه خدمات عینی و ملموس و سریع در حوزه های اجتماعی و اقتصادی
در میان مدت :
بستر سازی برای آزادی های گسترده اجتماعی
اجرای بعضی مطالبات که در برنامه های کاندیداها ذکر شده بود مثل توجه بیشتر به اقوام و اقلیت ها
برنامه ریزی وسیع برای تفاهم و محبت ملی و تصحیح تصوری که از رهبری و روحانیت و بسیج برای برخی ایجاد شده از یک طرف و تصوری که به عنوان آشوبگران و اوباش و اخلالگران از کلیت معترضین به وجود آمده و در نتیجه نوعی فضای دوقطبی خطرناک و مسموم را شکل داده است
در دراز مدت :
برنامه ریزی برای تربیت نیروی انسانی
سرمایه گذاری در حوزه های تربیت رسانه ای و تربیت آموزشی و توجه جدی به آموزش و پرورش
طبیعی است که بخشی از فکر ها و راه حل ها را هم به دلایل [...] ذکر نکرده ام و البته معلوم است که گفتن و نگفتنش فایده ای ندارد .متاسفانه معمولا کسانی که کاری به دست دارند اساسا معتقدند مشکلی وجود ندارد که حل بخواهد و کسانی هم که مشکل را درک می کنند دستشان به جای نمی رسد ، پس قصه همان است که گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست ...آنچه البته به جایی نرسد فریاد است ...
01:32
آشپزباشی.....