آشپزباشي

samedi, février 25, 2006

كار پر مخاطره خبرنگاران در عراق


ايران امروز / حسن ‌هاشميان : براساس آماری كه سازمان «گزارشگران بدون مرز» ارائه كرده است از زمان آغاز حمله امريكا به عراق در مارس ٢٠٠٣ (فروردين ٨٢) تاكنون ٧٢ خبرنگار و فيلمبردار در نقاط مختلف عراق جان خود را از دست داده‌اند. بيشتر اين افراد عراقی بوده و كارهائی را تحت پوشش قرار می‌دادند كه ديگران به راحتی حاضر به پذيرفتن مأموريت آن نبودند.
در اين ميان تلويزيون «العربيه» از نظر تلفات در صدر همه مراكز پخش خبری قرار گرفته به طوری كه با شهادت اخير « اطوار بهجت » و دو تن از همكاران وی در حومه شهر سامرا، تعداد تلفات اين شبكه خبری به ١١ نفر رسيد. « اطوار بهجت » و همراهان وی غروب چهارشنبه گذشته ربوده شدند و اجساد آنها نيز در صبح روز بعد در جاده ميان سامرا و روستای « دور » در شمال بغداد يافت شد. شاهدان عينی به تلويزيون العربيه گفته اند تعدادی افراد مسلح كه هويت آنها هنوز مشخص نيست تيم گزارشگران العربيه را ربودند و به مكان نامعلومی منتقل كردند. كاركنان اداره هماهنگی در تلويزيون العربيه می‌گويند آخرين تصوير مستقيم اطوار بهجت را در ساعت ١٨ و ٣٠ دقيقه به وقت تهران دريافت كرده اند. او در اين گزارش تصويری و مستقيم ، آخرين وضعيت حمله به مرقد امامان شيعه در شهر سامرا را برای ببنندگان العربيه تشريح كرد. نيم ساعت بعد يك تماس تلفنی از وی دريافت شد و سپس ارتباط وی با اتاق خبر در دبی كاملا قطع شد. مديران العربيه معتقد هستند با توجه به فرار نفر چهارم از دست ربايندگان ، زمان دقيق آدم ربائی بين ساعت ١٩ و ٢٠ اتفاق افتاده است. در اين اثنا آنها تلاش زيادی انجام دادند تا بتوانند با اطوار بهجت تماس بگيرند اما همراه او زنگ می‌خورد بدون اينكه كسی پاسخ دهد. اين كار تا نيمه‌های شب ادامه يافت اما بعد از آن تلفن خاموش شد زيرا حدس زده می‌شود باطری آن خالی شده باشد.
در طی سه سال گذشته خبرنگاران شاغل در عراق توسط گروه‌های مختلف و با انگيزه‌های متفاوت مورد هجوم مرگبار قرار گرفته‌اند و اين حرفه را در اين كشور بعنوان يكی از پر مخاطره ترين شغل‌ها درآورده است. در اين ميان شبكه خبری العربيه به شكل واضح بعنوان هدف مهم تروريست‌ها درآمده است. سال گذشته دفتر اين شبكه در بغداد مورد تهاجم يك ماشين پر از مواد منفجره قرار گرفت و ٥ تن از كاركنان آن به قتل رسيدند. قبلا نيز دو تن از گزارشگران آن توسط نيروهای امريكائی به اشتباه به شهادت رسيده و طی ماه‌های اخير « ماجد حميد » گزارشگر اين شبكه در مناطق غربی عراق برای هفته‌ها در بازداشت اين نيروها به سر برد.
اما شهادت اطوار بهجت به شكل بارزتری اين بار احساسات خبرنگاران ، وجدان‌های پاك جهانی و طرفداران گردش آزاد اطلاعات و مدافعان كشف حقايق خبری را برانگيخته است. اطوار دختری است از يك خانواده معمولی عراق كه هدفش ارائه حقيقت خبری و پرهيز از هرگونه «جانبداری» سياسی يا مذهبی بود. او از يك پدر سنی و يك مادر شيعه به دنيا آمده و بر اين تصور بود كه به نوعی وحدت عراق را در وجود خود جلوه گر می‌كرد. اما مثل اينكه دشمنان مردم عراق تمايلی به ماندگاری اين وحدت ندارند و با خفه كردن صدای « اطوار » در پی اين هستند كه چنين وحدتی را از بين ببرند.
در هر حال و با وجود اوضاع بسيار خطرناك عراق برای فعاليت خبرنگاران كه اكنون « سربازان جان بر كف خبررسانی » لقب گرفته اند ، يك روز بعد از شهادت اطوار بهجت ، « ضياء ناصری » گزارشگر ديگر تلويزيون العربيه در تاريكی شب‌های ظلمانی بغداد به فضای آزاد رفت و گزارش خود را بدون واهمه از تروريست‌ها به شكل مستقيم ارسال كرد تا اين پيام را برساند كه راه اطوار بهجت و همه خبرنگاران جهادگر ميدان كشف حقيقت همچنان ادامه دارد.







متن فوق در آدرس ذيل موجود است و صرفاً براي تسهيل دسترسي کاربران داخل ايران در اين وبلاگ کپي شده

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/7093/



...................................................................................

vendredi, février 24, 2006

اولاً ممنون از دوستاني که حال و احوال بنده و اهل بيت را جويا شدند. همه خوبند و خوبيم و بهتريم و دعاگوي ذات اقدس شهرياري شما!
ثانياً من باب رعايت حال ميرزا پيکوفسکي، ديگه اون پايين مطلب ننوشتم که "ادامه دارد…"! اما خودتان مي‌توانيد حدس بزنيد که بخش آخر قضيه "اوترو" باقي مانده که به ناچار هفته‌ي آتي به زيور طبع آراسته خواهد گرديد. گفتم اعلام "تداومش" را اينجا بشارت بدهم که بنده خدا سنکوپ نکند!
راستش از شوخي گذشته قبلاً هم اعتراف کرده‌ام به کرّات، که عدم توانائي در خلاصه نويسي يکي از 58 عيب بزرگ من است (که تا حال شناسائي شده البته).
به اين "خلاصه نويسان" از جمله همين ميرزاي معروف فوق‌الذکر هم به شدت حسادت مي‌کنم. خيلي دلم مي‌خواهد بتوانم يک موضوع را آنطور که دلم مي‌خواهد در يکي دو پاراگراف بيان کنم. مثل خيلي از وبلاگ‌هائي که مي‌خوانم. اما میسرم نيست! حالا از اين موضوع اوترو و مشابه آن مي‌گذرم که به عللي خلاصه نويسي نمي‌طلبيد اما اين واقعيت است که روزگار دراز نويسي بسر آمده. مثل همه چيز ديگر که خلاصه شده.... مي‌دانم.
زندگي امروزه اينطور است، وقت طلاست! به ويژه وقتي صحبت وبلاگ مي‌شود ان هم وبلاگ‌هاي تيپ وبلاگ بنده، خواننده مي خواهد لب مطلب را بخواند و برود به کار و زندگي و هزار درد بي درمانش برسد…
اما از بنده بر نمي‌آيد. شرمنده هستم. راستش خودم هم بتدريج از خواندن مقالات طولاني يا نوشته‌هائي از اين دست خسته مي‌شوم. اما….
بهرحال همين است که هست. آش با جاش! اما براي رعايت حال خودم هم که شده ديگه دنباله‌دار نخواهم نوشت. مجله که نيست، وبلاگ است! اصلاً فکر مي‌کنم اين "سپيد و سياه" دوران طفوليت و خواندن پاورقي‌هائي مثل "به دنبال آفتاب" و "زنان آمازون" و "نادر فرزند شمشير" و…در ابتلاء بنده به اين مرض بي‌تاثير نبوده…
حالا بفرماييد به کار و بارتان برسيد. مرحمت عالي مستدام. به خانم بچه‌ها سلام برسانيد.


...................................................................................

lundi, février 20, 2006

در باره‌ی نابرابری

رالف داهرن دورف / برگردان: علی‌محمد طباطبايی
يكشنبه ٢٣ بهمن ١٣٨٤


در اين دو دهه‌ی اخير، جهان در مجموع ثروتمندتر شده است. اما در حالی كه بعضی اقتصادهای ملی شديداً پيشرفت نموده است، بقيه عقب‌تر رفته و اين افزايش در مجموع ثروت جهان به حذف يا حتی كاهش فقر منجر نشده است.
در داخل كشورهای جهان نيز اين تقسيم بندی تا حد بسياری صادق است. تقريباً در همه جا جهان‌گرايی باعث ايجاد يك طبقه‌ی جديد از مولتی ميليونرها و يك طبقه‌ی پائين جامعه شده است، قشری كه نه فقط درآمد آنها با توجه به مقياس‌های آماری فقيرانه است كه از فرصت‌های شغلی كه قاعدتاً بايد برای همه قابل دستيابی باشد مستثنا شده است. پويايی جهان گرايی برای بسياری سودهای كلان به همران آورده، اما همچنين نابرابری را نيز به شدت افزايش داده است.
آيا بايد بپذيريم كه آنچه پيش آمده ضرورتاً چيز بدی بوده است؟ بسياری البته چنين تصوری دارند. در واقع تمامی كشورها دارای رگه‌ی درونی از برابری طلبی هستند. آنها از مديران تجاری كه حتی وقتی از اقبال چندانی در كار و كسب خود برخوردار نيستند بازهم سودهای كلان به جيب می‌زنند متنفراند و از ديدن مردم فقير و محروم در ميان خود بسيار متاسف.
اما در حالی كه زندگی در كشورهای سوسيال دموكرات چون اسكانديناوی، آلمان و ساير كشورهای اروپايی بسيار مطبوع است، بسياری از آنها برابری موجود را به هزينه‌ی نسل‌های آينده ابتياع می‌كنند. علاوه برآن يك جو برابری طلبانه روح نوآوری و احساس پيشرفت پويا را ترغيب نمی كند. افراد خلاق جوامعی را كه در آنها فشار شديدی برای يك شكل بودن اعمال می‌شود ترك می‌كنند. نابرابری با آزادی نه فقط سازگار است كه اغلب پيامدی از آن است و البته انگيزه‌ای برای آن.
پس با اين حساب آيا تنها انتخابی كه برای ما باقی می‌ماند انتخاب ميان آزادی و برابری است؟ قضيه به اين سادگی‌ها هم نيست. يك جامعه‌ی آزاد برای نابرابری اقتصادی و عمومی دو محدوده را به رسميت می‌شناسد. باوجودی كه آن دو محدوده از نظر مبنا و اصول كاملاً روشن هستند، اما هردوی آنها پرسش‌های عملی دشواری را باعث می‌شوند.
نابرابری، چنانچه فرصت‌های افراد در شركت در جامعه‌ی سياسی، بازار و جامعه‌ی مدنی را محدود كند با آزادی ناسازگار است. در انتهای پايينی رتبه‌ی اجتماعی، نابرابری آن پرسش قديمی و ناراحت كننده از برابری فرصت‌ها را مطرح می‌سازد. آنچه مسلم است اين كه هركس بايد به انتخابات و احزاب سياسی، آموزش و پرورش و بازاركار و انجمن‌های جامعه‌ی مدنی دسترسی داشته باشد.
به طور خلاصه، شهروندی در گسترده ترين مفهوم خود متضمن حقوق اساسی و توانايی برای عملی ساختن آن حقوق است. علاوه برآن شهروندی مستلزم يك جايگاه بنيادی در اقتصاد است كه از جمله‌ی آنها يكی هم تضمين درآمد است كه می‌تواند در مجموعه‌ای از شيوه‌ها فراهم آيد.
يك پرسش دشوار در اين ميان تعين محدوده‌ی آن مقدماتی ترين و اساسی ترين جايگاهی است كه هر شهروندی بايد از آن برخوردار باشد. آن محدوده در اغلب كشورها قاعدتاً بايد از آنچه اكنون هست بالاتر باشد. پرسش دشوار ديگر اين است كه چگونه بايد اين جايگاه مبنايی را تضمين نمود. در همه جا بحث داغی به جريان افتاده است كه آيا اين تضمين بايد از طريق افزودن بر درآمدها به انجام رسد و يا از طريق خدمات عمومی بيشتر. پاسخ به آن می‌تواند به راه حل‌هايی منوط باشد كه بر شرايط ويژه‌ی كشورهای جداگانه مبتنی هستند، آنهم با وجودی كه اعتبارهای مالياتی و اضافه درآمدهايی از اين قبيل نسبت به درآمد شهروندان با جوامع آزاد سازگارتر است.
در انتهای بالايی رتبه‌ی اجتماعی و سطح اقتصادی مسئله‌ی ديگری سر بر می‌آورد. بسياری از مردم با مديران تجاری كه از شركت‌های خود حقوق‌های كلان، پاداش‌های اضافی و ميليون‌ها دلار سهام دريافت می‌كنند به مخالفت می‌پردازند. در واقع در اينجا پرسش برحقی وجود دارد كه آيا رفتار سرمايه داران امروزی تعهدات كلی سرمايه داری را ارتقاء می‌دهد يا خير. اما ثروت شخصی فقط آنگاه به معضل تبديل می‌گردد كه در برخورداری ديگران از فرصت‌ها و امكانات عمومی به مانعی تبديل شود.
هنگامی كه ثروت به قدرتی غير قابل كنترل تبديل شود، بايد برای محدود كردن آن در هر حال كاری كرد. يك مثال خوب در اين باره عملی است كه به آن اصطلاحاً پول شوئی می‌گويند و منظور از آن تلاش برای تبديل كردن درآمدهای غير قانونی به ثروت مشروع است. البته موارد ديگری هم وجود دارد. مثلاً پرسش از ماليات‌های ارث كه مدت‌ها است به عنوان جزء ضروری از يك جامعه‌ی آزاد در نظر گرفته می‌شوند.
اما در حالی كه يك جامعه‌ی آزاد حد و مرز‌هايی برای نابرابری قائل است، در عين حال می‌پذيرد كه نابرابری به خودی خود وجود دارد. زيرا نابرابری به بسياری از مردم به اين ترتيب كه آنها می‌بينند انسان با شايستگی و اقبال ـ و شايد فقط با اقبال به تنهايی ـ به كجاها كه می‌تواند برسد اميد می‌دهد. گذشته از آن نابرابری به جوامع تنوع و جلوه می‌دهد و يكی از نشانه‌های تحرك، انعطاف پذيری و روح خلاقيت برای هر كشوری است. از اين رو نابرابری به خودی خود چيز بدی نيست، حتی هنگامی كه زياده روی‌های آن لازم است كه به نام شهروندی همه‌ی مردم محدود گردد.
محروميت اجتماعی و قدرتی كه جنبه‌ی شخصی يافته و بر ثروت تكيه دارد هيچ گاه قابل پذيرش نيست، ليكن اگر ما خواهان آزادی هستيم، پس نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی بهای موجه و لازمی برای پرداختن هستند.

-------------
رالف داهرن دورف نويسنده‌ی كتاب‌های مورد تحسين قرار گرفته‌ی بسياری است. وی نمانيده‌ی پيشين اتحاديه‌ی اروپا از آلمان بود و عضو پيشين مجلس عوام انگلستان. داهرن دورف همچنين رئيس قبلی مدرسه‌ی اقتصادی لندن و مسئول پيشين كالج سنت آنتونی در آكسفورد می‌باشد.
Inequality and Discontent by Ralf Dahrendorf. Project Syndicate 2006.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
متن فوق در آدرس ذيل موجود است و صرفاً براي تسهيل دسترسي کاربران داخل ايران در اين وبلاگ کپي شده
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/6841/


ضرورت مبارزه جدی با سرطان پستان در ایران
زنگ خطر! افزایش چشمگیر مرگ‌و‌میر زنان

سهیلا وحدتی
خواهرم گریه می کند، گریه ای بیصدا ... چشم هایش قرمز شده و ورم کرده، چانه اش می لرزد، با دستمال بینی اش را پاک می کند، و اشکش را رها می سازد که آرام روی گونه هایش می ریزد.
از وقتی که فهمیده، اشکش بند نمی آید ... و بیصدا گریه می کند.
حرف های ما را که در اطراف او هستیم نمی شنود یا در او تاثیری ندارد. حتی نگاهش از ما دور است. گویا هیچ کسی یا چیزی را بیرون از خودش نمی بیند... نگاهش به هیچکس نیست، به درون خودش است و می خواهد واقعیت بیرحمی را که درون او رشد می کند از مقابل خودش کنار بزند، و نمی تواند.
پس از مدتی سکوت، به آرامی می گوید "باورت میشه، روز تولدم فهمیدم!"

خواهرم روز تولد چهل سالگی اش دریافت که سرطان پستان دارد.
یک غده کوچک زیر پستان چپ او رشد کرده بود.
اکنون پس از چند هفته و در طی دو عمل جراحی، غده سرطانی و تعداد زیادی از غدد لنفاوی زیر بغل او از بدنش خارج شده و او دوره های شیمی درمانی و پرتو درمانی را بزودی آغاز خواهد کرد. خواهرم خوشبختانه این شانس بزرگ را داشته است که در مراحل اولیه متوجه غده سرطانی شده و به شهادت آمار و گفته پزشکان معالج، شانس معالجه و درمان او نزدیک به صددرصد است.

خواهر من جزو آن دسته اقلیتی از زنان مبتلا به سرطان پستان است که به موقع متوجه بیماری خود شده و نجات خواهند یافت. متاسفانه اکثر زنان ایرانی بسیار دیر متوجه بیماری خود می شوند و واقعیت تکان‌دهنده برای آنان چندان خوشایند نیست! این زنان قربانی بی توجهی نسبت به این بیماری شده و هنگامی به بیماری خود پی می برند و در پی درمان آن بر می آیند که دیر شده است...

تاسف بارتر اینکه آمار این زنان حتی مشخص نیست و کسی نمی داند دقیقا چه تعداد از زنان ما مبتلا به سرطان پستان هستند یا سالیانه از این بیماری می میرند. فقط می دانیم که سرطان پستان شایعترین سرطان درمیان زنان است، و شیوع این بیماری در ایران بسیار بیشتر از دیگر کشورهاست!

سرطان پستان آرام و بیصدا در جامعه ما می خزد و مرگ را از درون در بدن بسیاری از زنان ایرانی رشد می‌دهد و آنان را با دردی جانکاه از پای در می آورد.
این قربانیان بیصدا می میرند بدون اینکه آماری از مرگ آنان منتشر شود.
دریغا ... این زنان می میرند از مرگی که قابل پیشگیری است! سرطان پستان در مراحل اولیه قابل درمان است!

مهمترین عامل مرگ ومیر در زنان

سرطان پستان مهم‌ترين عامل مرگ در زنان است و شايعترين مرگ زنان بين سنين 35 تا 55 سالگي است به نحوي كه 11 درصد زنان مبتلا به سرطان پستان هستند.(1) در واقع، سرطان پستان يك مشكل فراگير در همه‌ي دنياست و شایع‌ترین نوع سرطان درمیان‌ زنان است(2) به طوری که از هر 9 زن يك نفر به سرطان پستان دچار مي‌شوند.(1)

البته چنانچه خواهیم دید، رقم واقعی مبتلایان به سرطان پستان در کشورمان به احتمال بسیار قوی بیش از «از هر 9 زن یک نفر» است. در هر صورت آمار ارائه شده در کشور حاکی از جدی بودن میزان مرگ و میر زنان از این بیماری است و متاسفانه نشان از جدی تر شدن مساله و رشد میزان مرگ و میر دارد. به گفته مسئولان و کارشناسان بهداشت و درمان:


• سن شیوع سرطان پستان در ایران یک دهه جوانتر از سایر کشورهاست.(3)
• در انستيتوكانسر بيمارستان امام خميني (ره) تهران كمترين سن مراجعه بيماران ‌١٥ و بالاترين آنها ‌٨٥ سال بوده است. (4)
• رايج‌ترين بيماري بدخيم در بانوان و يك چهارم كل بدخيمي‌ها در زنان بيماري سرطان سينه است كه در طول سه دهه گذشته اين بيماري روند رو به رشدي داشته است.(2)


گمانه زنی بجای آمار


در کشور ما هنوز زنگ خطر این بیماری به صدا در نیامده است و دلیل اصلی آن این است که آمار کافی و دقیق درباره این بیماری به جامعه ارائه نمی شود. در بهمن ماه سال 1383 اعلان شد که بانک اطلاعاتي بيماريهاي پستان ، با هدف نگهداري اطلاعات بيماران و تشخيص به موقع و صحيح بيماري ، ايجاد مي شود.(5) اما متاسفانه هنوز از یافته های این بانک اطلاعاتی خبری نیست. از این رو آماری که در مورد میزان ابتلا به سرطان پستان و نرخ بقای بیماران در ایران وجود دارد، نه تنها ناکافی بلکه نادقیق و نادرست است. به بیان دیگر، آمارها بیشتر از روی گمانه زنی و تخمین براساس داده های جهانی است، تا پژوهش و شمارش مستقیم. از این رو، گاه آمارهای متناقض در زمینه میزان ابتلا به بیماری به چشم می خورد.


به عنوان نمونه، دکتر شیرین کاویان‌پور، كارشناس ارشد اداره مادران وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، در سال 1380 اعلام می دارد که از هر 9 زن يك نفر به سرطان پستان دچار مي‌شوند.(1) از سوی دیگر، دکتر کاویانی دبير علمي همايش دو روزه تازه‌هاي سرطان پستان ــ كه در اواخر سال 1383 توسط جهاد دانشگاهي واحد علوم پزشكي تهران برگزار شد ــ در این همایش اعلام می دارد که "ايران از لحاظ آمار ابتلا به سرطان پستان در ريسك متوسط قرار دارد و تقريباً از هر 10 زن ايراني يك نفر به اين بيماري مبتلا مي‌شود."(6) این در حالی است که دكتر فاطمه اصفهاني انكولوژيست و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي در همان ماه اعلام می دارد که "سن ابتلا به سرطان پستان در كشور 10 سال كاهش يافته است."(7) و دکتر محمد علي محققي جراح سرطان و عضو هیئت علمی دانشگاه چهار ماه بعد هشدار می دهد که "طي سه دهه گذشته سرطان سينه روند رو به رشدي داشته است."(8)


در نبود آمار کافی و دقیق، متاسفانه جامعه ما هنوز هشدار و زنگ خطر را در مورد بیماری سرطان پستان باور ندارد. حتی گاه برخورد عمومی نسبت به این بیماری خوش بینانه است. در شماره ژانویه 2003 مجله زنان در گزارشی با عنوان «چرا من؟» درباره سرطان پستان می خوانیم که "سرطان پستان شايع‌ترين نوع سرطان در زنان است. در امريكا، سالانه حدود 200 هزار مورد جديد سرطان پستان گزارش مي‌شود. اين رقم احتمالاً در مملكت ما به مراتب پايين‌تر است." البته این رقم در کشور ما پایین تر است زیرا که جمعیت کشور ما کمتر از یک سوم جمعیت کشور امریکاست. اما آیا نرخ ابتلا به این بیماری نیز در کشور ما کمتر است؟ با توجه به اینکه "سن شیوع این بیماری در کشور ما یک دهه جوانتر است، و سن ابتلا به كانسر پستان در بيماران مراجعه كننده به مراكز ما به مراتب كمتر از سن شايع كانسر ( سرطان) پستان ذكر شده در منابع خارجي است" (9) می توان حدس زد که نرخ ابتلا به این بیماری در کشور ما به مراتب بیشتر است.


آمار تخمینی: زنگ خطر!


با توجه به واقعیت های موجود که
• سن شیوع این بیماری در ایران یک دهه جوانتر از سایر کشور هاست،
• و خطرابتلا به سرطان پستان با بالا رفتن سن افزایش می یابد،
می توان نتیجه گرفت که در کشور ما نرخ ابتلا به این بیماری بیشتر از دیگر کشورهاست.


انجمن سرطان امریکا آمار دقیقی از شیوع این بیماری در این کشور دارد، و بر طبق آماری که ارائه می دهد، از هر هفت زن در امریکا یک نفر به سرطان پستان مبتلا می شود. این احتمال برای زنی تعریف می شود که امروز متولد می شود و 85 سال سن خواهد کرد. بدین ترتیب نرخ ابتلا به این بیماری در کشورهایی که انتظار عمر بیشتر است، رقم بالاتری دارد زیرا که میزان ابتلا به بیماری در سنین بالا افزایش می یابد. انجمن ملی سرطان در امریکا پیش بینی می کند که درمیان زنان زیر 40 سال در این کشور از هر 235 نفر یک نفر، و درمیان زنان زیر 60 سال، از هر 23 نفر یک نفر، و از بین زنان زیر 80 سال، از هر ده نفر یک نفر به این بیماری مبتلا خواهد شد. از آنجاییکه شیوه زندگی و انتظار عمر و بسیاری عوامل دیگر در ایران و امریکا تفاوت دارد، نمی توان رقم ابتلای «از هر هفت زن یک نفر در طول عمر» را در مورد ایران بکار بست، اما با توجه به اینکه سن شیوع این بیماری در امریکا دهه پنجاه زندگی زنان است، و در ایران سن شیوع این بیماری در زنان در دهه چهل آغاز می شود، می توان حدس زد که در ایران در هر گروه سنی درصد بیشتری از زنان به این بیماری مبتلا می شود.

انجمن سرطان امریکا ، در سال 2001، در میان جمعیت کل 280 میلیون نفری این کشور، 192 هزار مورد بیماری سرطان پستان و بیش از 40 هزار مورد مرگ و میر گزارش داده است. اگر در جمعیت 70 میلیونی ایران، نرخ ابتلا و مرگ و میر حتی نصف این میزان باشد، ما بایستی شاهد حدود 24 هزار مورد ابتلا به بیماری، و 5 هزار مورد مرگ و میر در سال باشیم. اما آماری که توسط کارشناسان کشور ارائه می شود، نه تنها ناقص بوده و به میزان مرگ و میر اشاره ای ندارد، بلکه در مورد میزان ابتلا نیز بسیار خوش بینانه به نظر می رسد. به گفته دكتر ماندانا ابراهيمي، مديرگروه پژوهشي بيماريهاي پستان جهاد دانشگاهي علوم پزشكي تهران، "به علت نبود مركزي در مورد ثبت سرطان در كشور آمار دقيقي از ميزان مبتلايان وجود ندارد ولي گمان مي‌رود حدود 12 هزار زن مبتلا به سرطان پستان در كشور وجود داشته باشند."(10) این در حالی است که بر طبق برآورد معاون دارو و درمان دانشگاه علوم پزشكي تهران "به طور تخمين حداقل ‌٧ هزار و ‌٤٣٦ مورد جديد سرطان پستان در سال ‌٧٧ در كل كشور بروز كرده است."(2)


تشخیص دیررس: مرگ بیمار!


نکته ای که عمیقا نگران کننده است، میزان پیشرفت سرطان در هنگام تشخیص بیماری است. در امریکا بیش از نیمی از زنان که در سن شیوع ابتلا به سرطان سینه قرار دارند، به ماموگرافی دسترسی داشته و به طور مرتب مورد غربالگری قرار می گیرند، و با این وجود میزان مرگ و میر در میان بیماران سرطان پستان بدین حد است. حال اگر کشور خودمان را در نظر بگیریم که غربالگری هنوز به شکل گسترده انجام نمی شود و "اكثر بيماران در مراحل پيشرفته‌ي سرطان پستان به پزشك مراجعه مي‌كنند"(12)، می توان حدس زد که نرخ مرگ و میر ناشی از سرطان پستان تا چه حد بیداد می کند. از همین رو، دكتر ظفرقندي رييس سازمان نظام پزشكي كشور و رييس دانشگاه علوم پزشكي تهران، ضمن بیان اینکه" سرطان پستان در بين زنان بسيار شايع است " اعلام می دارد که "متاسفانه 70 درصد زنان مبتلا به سرطان پستان، در مراحل پيشرفته كه درمان قطعي براي بيمار وجود ندارد، به پزشك مراجعه مي‌كنند."(13)

واقعیت بسیار دردناک همین است که هفتاد درصد زنان مبتلا به سرطان پستان در مدت زمان کوتاهی پس از تشخیص بیماری جان می سپارند، در حالیکه این بیماری قابل پیشگیری است، و با تشخیص زودرس قابل درمان است!

نکته مهم دیگر در مورد آمار مربوط به سرطان پستان، پیگیری میزان تاثیر روش های معالجه در درمان بیماران و میزان افزایش طول عمر بیماران است. در طرح های پژوهشی-درمانی، بیماران حداقل به مدت 5 سال مورد پیگیری قرار می گیرند که متاسفانه "در طرح‌هاي تحقيقاتي ايراني پيگيري بيش از يك تا دو سال، بسيار نادر است و آن هم ناشي از جاي نيفتادن فرهنگ پژوهش در كشور است."(15) برای اولین بار در زمستان سال 1380 اعلام شد که "در يك طرح پژوهشي با 110 بیمارشرکت کننده، تعيين ميزان درجه بدخيمي،‌ بقا و طول عمر مبتلايان به سرطان پستان پس از جراحي در انجمن پرتو درماني سرطان بررسي مي‌شود." (15)

درمان سرطان پستان

سرطان پستان در صورتی که به موقع تشخیص داده شود، کاملا قابل درمان است. احتمال درمان بیمار با سرعت تشخیص پس از بیماری افزایش می یابد و در صورت تشخیص زودرس در مراحل اولیه بیماری، شانس درمان بیمار نزدیک به صددرصد است. از همین رو شناخت بیماری در مراحل اولیه دارای اهمیت حیاتی است و بهترین راه مقابله با سرطان پستان، تشخیص به موقع آن است. سازمان بهداشت جهانی (WHO) در مورد مبارزه با سرطان پستان غربالگری و تشخیص زودرس را توصیه کرده و بر آموزش زنان در مورد این بیماری و شیوه های خودآزمایی پستان تاکید می کند. راههای شناخت بیماری در مراحل اولیه به طور عمده آزمایش سینه، از طریق خودآزمایی یا معاینه بالینی، و ماموگرافی هستند.

خودآزمایی پستان بویژه دارای اهمیت فراوان است زیرا که متاسفانه اين سرطان در مراحل اوليه هیچ علامتي حتي درد ندارد. بنابراين معاينات مكرر و ماهيانه توسط خود بيمار توصيه مي‌شود.(14) همچنین، متخصصان سرطان و بهداشت زنان در سراسر جهان در این امر هم عقیده هستند که ماموگرافي عامل مهمي در افزايش تشخيص سرطان پستان مي‌باشد. دکتر کاویانی، از متخصصین و کارشناسان بهداشت زنان و سرطان پستان عقیده دارد که "چنانچه سيستم بهداشتي در ايران ]را[ نسبت به اين مساله حساس كنيم و پزشكان نيز بتوانند خوب تشخيص دهند و سيستم ماموگرافي درهمه جاي كشور در دسترس مردم باشد قطعاًً از ميزان مرگ ومير ناشي از اين بيماري كاسته مي‌شود."(5) پس باید پرسیدمسئولان کشور چه اقدامی برای حساس کردن پزشکان و آموزش روش های خود آزمایی به زنان انجام داده یا می دهند؟

آیا سمینارهایی که درباره تازه های سرطان پستان انجام می شود، حساسیت جامعه پزشکی ایران را نسبت به سرطان پستان افزایش می دهد؟ چه تعداد از پزشکان ایرانی و بویژه پزشکان متخصص زنان و زایمان زنگ خطر جدی سرطان پستان را در می یابند؟ روش های معاینه بالینی برای تشخیص سرطان پستان تا چه میزان در کشور انجام می گیرد؟

گذشته از حساس سازی جامعه پزشکی، آموزش همگانی در باره تشخیص بموقع سرطان دارای اهمیت است. آموزش عمومی درباره شیوه های خودآزمایی پستان به زنان، گذشته از طریق عملی و معاینه بالینی توسط پزشک، از راه نمایش فیلم و یا به شیوه تصویری از طریق بروشور امکان پذیر است. در ايران، اولين بار در شهریور ماه سال 1382، فيلم «معاينه پستان براي پيشگيري از بيماري سرطان» با همكاري انجمن حمايت از بيماران سرطاني و بيمارستان ايرانشهر براي زنان بطور رایگان به نمايش گذاشته شد. (16) طبیعی است که نمایش یک فیلم در شهر تهران پاسخگوی نیازهای آموزشی زنان ما نیست! این امر نشاندهنده این است که اقدامی آغاز شده است، اما هنوز تلاشی جدی برای رساندن آموزش به زنان صورت نگرفته بلکه برای معدود زنانی که در شهر تهران آگاهانه و فعالانه بدنبال کسب اطلاعات در این زمینه می باشند، امکان نمایش فیلم می تواند موجود باشد.

خوشبختانه به همت جهاد دانشگاهی، از سال 1374 بروشور های آموزشی درباره روش های خودآزمایی برای زنان در ایران تهیه شده و مورد استفاده قرار می گیرد، اما همه این اقدامات نسبتا جدید بوده و گستره پوشش آنها هنوز به میزان کافی نرسیده است. حتی آماری نیز درباره تعداد زنانی که دراینباره آموزش می بینند، منتشر نشده است.

برخی اقدامات محلی در مورد غربالگری نیز آغاز شده است، اما از اقدامات گسترده و سیستماتیک که همه زنان کشور را پوشش دهد هنوز خبری نیست. سال گذشته ماموگرافی برای سی هزار زن فرهنگی در شهر تهران انجام پذیرفت. (18) در سال 1382، دكتر زرين‌تاج كيهاني مشاور وزير بهداشت در امور زنان اعلام کرد که "در سال گذشته 25 درصد بودجه كليه سازمانهاي مختلف كشور به امور فرهنگي و اجتماعي زنان اختصاص يافته است، و با استفاده از اين بودجه پروژه‌اي در ارتباط با مساله سرطانهاي پستان و مقايسه روشهاي بررسي آن در سطح كشور در حال انجام است و كساني كه در اجراي اين پروژه مشاركت دارند به صورت رايگان ماموگرافي مي‌شوند." (17) اما این پرسش باقی می ماند که اینگونه غربالگری های موضعی چند درصد از زنان کشور را می تواند پوشش دهد؟ چه زمانی مسئولان کشور می خواهند برای سلامت زنان سرمایه گذاری کنند و ماموگرافی را برای همه زنانی که در سن شیوع سرطان پستان قرار دارند، قابل دسترس سازند؟


واقعیت این است که کلیه اقدامات انجام شده بشدت ناکافی است و وضعیت موجود بسیار نگران کننده به نظر می رسد. به گفته دکتر کاویانی، دبير علمي همايش دو روزه تازه‌هاي سرطان پستان، " تا زمانيكه كه يك پروتكل علمي براي كنترل اين بيماري در ايران معرفي نشود شاهد افزايش مرگ و ميز زنان ناشي از سرطان سينه خواهيم بود."(5)


--------------------------------------------------------------------------------


(1)دكتر شيرين كاويان پور كارشناس ارشد اداره مادران وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و جراح و متخصص زنان و زايمان، گفتگو با ایسنا، کد خبر: 00709 - 8012
(2) دكتر محمدعلي محققي معاون دارو و درمان دانشگاه علوم پزشكي تهران در چهاردهمين سمينار سالانه‌ي تومورهاي پستان، ایسنا، کد خبر: 00127 - 8108
(3) دكتر احمد كاوياني ، معاون پژوهشي جهاد دانشگاهي دانشگاه علوم پزشكي تهران در گفتگو با ایسنا، کد خبر: 00709 - 8012
(4)تحقیق زير نظر دكتر محققي معاون دارو و درمان دانشگاه علوم پزشكي تهران و رئيس انستيتو كانسر مجتمع بيمارستاني امام خميني، ایسنا، کد خبر: 02586 - 7908
(5) ایسنا، واحد علوم پزشکی ایران، كد خبر : 138311-48
(6) ایسنا، کد خبر: 02641 - 8312
(7)ایسنا، کد خبر: -05842 – 8312
(8) دكتر محمد علي محققي جراح سرطان در گفت‌وگو با ایسنا، کد خبر: 03065 - 8403
(9) نتايج يك تحقيق پزشكي باعنوان ” بررسي پنج ساله كانسر پستان در بيمارستان شهيد رجائي بابلسر”، ایسنا، کد خبر کد خبر: 01648 - 8206
(10)ایسنا، کد خبر: 03354 - 8210
(11)ایسنا، کد خبر 8304-00430:
(12) یافته های تحقیق در شهر تهران در انستيتو كانسر، ایسنا، کد خبر: 00127 - 8108
(13) ایسنا، کد خبر: 05247 - 8101
(14) دكتر شهلا چايچيان متخصص بيماريهاي زنان و زايمان و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي آزاد اسلامي در گفت‌وگو با ایسنا، کد خبر: 04605 - 8201
(15) ایسنا، کد خبر: 03514 - 8010
(16) ایسنا، کد خبر: 02728 - 8206
(17) ایسنا، کد خبر: 10469- 8205
(18) ایسنا، کد خبر: 00430 - 8304


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
متن فوق در آدرس ذيل موجود است و صرفاً براي تسهيل دسترسي کاربران داخل ايران در اين وبلاگ کپي شده
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/zanan/more/6884/


...................................................................................

samedi, février 04, 2006

تهديد ايران به از سرگيری غنی سازی اورانيوم
جواد وعيدي

اعضای شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی، به موضوع گزارش دادن پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت سازمان ملل متحد رای مثبت داده اند.
بر اساس گزارش ها از وين، 27 کشور از مجموع 35 کشور عضو اين شورا، به قطعنامه گزارش کردن پرونده ايران به شورای امنيت رای مثبت دادند. 5 کشور به اين قطعنامه رای ممتنع و 3 کشور نيز رای منفی داده اند.

خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، گزارش داده که كشورهايی كه به اين پيش نويس رای مخالف داده‌ اند كوبا، سوريه و ونزوئلا هستند و الجزاير، بلاروس، اندونزی ، ليبی و آفريقای جنوبی نيز به آن رای ممتنع داده اند.

در پی اين رای گيری، نماينده ارشد ايران در مقر آژانس گفت اولين پيامد اين قطعنامه آن خواهد بود که ايران غنی سازی کامل اورانيوم را از سربگيرد.


اظهارات جواد وعيدي، رئيس هيئت مذاکره کننده ايراني

وی گفت اين قطعنامه، يک اقدام سياسی از جانب کشورهای مشخص است. نماينده ايران نام اين کشورها را ذکر نکرد.

پيشتر علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی ايران نيز در اولين روز از نشست اضطراری شورای حکام در نامه ای به محمد البرادعی، مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی هشدار داده بود که "در صورت ارجاع مساله به شورای امنيت، نظارت آژانس در ايران به طور گسترده ای محدود خواهد شد و تمام فعاليت‌های صلح آميز هسته ای که به صورت داوطلبانه به حال تعليق درآمده اند، بدون محدوديت از سرگرفته خواهد شد."

اظهارات مقامات ارشد ايرانی بر اساس مصوبه مجلس ايران است که به موجب آن دولت ايران موظف شده تا در صورت هرگونه ارجاع پرونده هسته‌ ای ايران به ‌شورای ‌امنيت سازمان ملل متحد، تمام ‌اقدامات داوطلبانه خود را به تعليق درآورد.

در عين حال نماينده آمريکا در وين گفته است در اين مرحله، هيچ صحبتی از تحريم نيست و هنوز هم هدف، دستيابی به يک راه حل سياسی است.

از سوی ديگر در آلمان آنگلا مرکل، صدراعظم اين کشور گفته است نمی توان به ايران اجازه داد که سلاح هسته ای توليد کند.

پل رينولدز، خبرنگار بی بی سی در امور جهانی می گويد به اين ترتيب، بحران مربوط به برنامه هسته ای ايران به سطح تازه ای رسيده و اهميتی دوگانه پيدا کرده است: ابتدا اينکه شورای امنيت دارای اختيار وضع تحريم عليه ايران است و دوم اينکه قدرت های غربی موفق شده اند روسيه و چين را با خود همراه کنند.

به گفته خبرنگار بی بی سی، اين موضوع غرب را قادر می کند که بگويد موضوع، جهانی است نه رويارويی غرب با يک کشور اسلامی. اما غرب هنوز نمی تواند بر حمايت هيچيک از اين دو کشور، يعنی روسيه و چين، برای موافقت با اتخاذ تدابيری عليه ايران حساب کند و هنوز حتی مشخص نيست که خود شورای امنيت با موضوع چگونه برخورد کند.

قبل از تصويب اين قطعنامه، روسيه گفته بود که اقدام آژانس بين المللی انرژی اتمی نبايد شامل هيچگونه تهديد فوری عليه ايران باشد.

اما جواد وعيدی، رييس هيات مذاکره کننده ايرانی روز جمعه هشدار داد که گزارش کردن پرونده ايران به سازمان ملل هر گونه شانسی را برای عملی کردن طرح روسيه "از بين می برد".

در طرح پيشنهادی روسيه، بخش مقدماتی غنی سازی اورانيوم، حاوی فرآوری ماده معدنی حاوی اين عنصر، در ايران صورت می گيرد ولی اين فرآيند در روسيه تکميل می شود و محصول نهايی به ميزان مورد نياز نيروگاه های هسته ای ايران به اين کشور باز می گردد.

مقامات دو کشور ايران و روسيه قرار است روز 16 فوريه، 27 بهمن، برای بررسی اين طرح با هم ديدار کنند.

پيش از تصويب قطعنامه شورای حکام، هيات های اصلی در مقر آژانس بين المللی انرژی اتمی در وين در مورد عبارات پيش نويس قطعنامه ای که باعث گزارش پرونده فعاليت های هسته ای ايران به شورای امنيت سازمان ملل شد، به توافق رسيده بودند.

يکی از سخنگويان آژانس بين المللی انرژی اتمی گفت: "کشورهای اروپايی که حاميان اصلی اين پيش نويس هستند، سعی کرده اند تا حد ممکن حمايت تعداد بيشتری از اعضای شورای حکام آژانس را جلب کنند زيرا به اين ترتيب می توانند پيغام محکم تری به ايران بدهند که اين کشور به تعهداتش پايبند باشد."

اولين جلسه از نشست فوق العاده شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی روز پنجشنبه بدون نتيجه گيری پايان يافت و قرار بود روز جمعه (ديروز) ادامه يابد اما جلسه روز جمعه برگزار نشد و يک روز به تعويق افتاد.

دستور کار نشست، تصميم گيری در مورد پيش نويس قطعنامه ای بود که طی آن از شورای حکام خواسته شده به رئيس آژانس مأموريت دهد گزارشی درباره آن بخش از فعاليت اتمی ايران که ممکن است جنبه تسليحاتی داشته باشد به شورای امنيت عرضه کند.

اين درخواست را پنج عضو دائم شورای امنيت سازمان ملل همراه با آلمان که از دولتهای درگير در مناقشه اتمی با ايران است مطرح کردند.

چنين خواسته ای بشدت با مخالفت ايران مواجه شد و مقامهای اين کشور تهديد کردند که در صورتی که در نشست شورا تصميم به ارجاع کشورشان به شورای امنيت گرفته شود همکاری داوطلبانه خود با آژانس بين المللی انرژی اتمی را متوقف خواهند کرد و کليه فعاليتهای مرتبط با غنی سازی اورانيوم را از سرخواهند گرفت.

ايران همواره تاکيد کرده است که برنامه هسته ای اين کشور کاملا صلح آميز است.

«اين صفحه شامل مندرجات آدرس ذيل است که به دليل في ل تر بودن سايت بي بي سي فارسي عيناً کپي شده تا مورد استفاده کاربران ساکن ايران واقع شود. کپي رايتش را هم بفرماييد چقدر مي‌شود بگويم بچه ها چک اش را بنويسند!»
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/02/060204_la-iaea.shtml


...................................................................................